امیرعلی و ایلیاامیرعلی و ایلیا، تا این لحظه 6 سال و 10 ماه و 6 روز سن دارد

امیرعلی و ایلیا ( دوقلوهای شیطون بلا)

خدای بزرگم شکرت. پناه خانواده ام باش و دوستمان بدار که ما میپرستیم تورا بنده وار و عاشقانه

بعد از اينهمه وقت ١١/١٠/٩٦

سلاااام دوباره ! واي فاي منزل كه تبديل به اينترنت فقط همراه شد ارتباط بنده و اين وبلاگ هم قطع شد ! 😫 وقتيم خبردار شدم قابل آبديت شدن هست با گوشي هم نيز ديگه اينستا جاي وبلاگ رو پر كرده بود ( البتِ هيچي اين وبلاگ نميشه)  خلاصه بعد از مدتها دوباره نشستم و خوندم و رمز عبور يادم اومد و گفتم كه بنويسم ☺️ پسراي گلم كلي بزرگ شدن هزار ماشالله ! تولد پنج سالگيتون ٣ ماه پيش بود ! مردي شدين واسه خودتون ، باادب و ازون بچه هايي كه همه به مامان مونس ميگن خيلي خوبن ماشالله ! غر نميزنين، بداخلاقي نميكنين ، اهل احترام گذاشتنين ، عاشق سينما و تاتر ! و خلاصه دارم سعي ميكنم هنرمند و قدر دان بارتون بيارم كه انگار موفق هم هستم تا حديد دلچسبي ! ...
11 دی 1396

19 فروردين ٩٥

پسراي گلم انقد هوا خوبه كه هرروز ميبرمتون پارك ماهيه عيدم بعد از كلي شكنجه برديم و انداختين تو حوض وسط پارك دنبال كلاسهاي هنريم براتون ايشالله گير بياااااااد     ...
19 فروردين 1395

نوروز ٩٥

  عزيز ترين هاي من سلام مامانياي گلم خيلي وقته ننوشتم براتون كلي بزرگ شدين و آقااااا الان دقيقا سه سال و نيمه هستيد     كلي حرفاي قشنگ ميزنين و حسابي شيطون شدين     تمام هستي منيد با اينكه يه وقتايي انقدر شيطنت و خرابكاري ميكنيد كه منو واقعا ناراحت ميكنين و شايد حتي گاهي دعواتون هم ميكنم ولي بدونين كه هيچكس شمارو بيشتر از من دوست نداره و من هركاري ميكنم براي راحتي و تربيت درست شماست اميرعلي جان : عاشق سوييچ ماشين هستي ً، خيلي محكم و شمرده صحبت ميكني،حسابي باهوش و زير و زرنگي وموقع بيرون رفتن حتما چه ماشين من و چه بابا وحيد رو شما بايد روشن كني ايليا جان: بسيار عاشق...
12 فروردين 1395

عکس آتلیه 2 سالگی و خلاصه ای از این چند وقت

                    لطفا ادامه مطلب تشریف ببرید   آتلیه رو مهرماه و 3 روز مونده بود به تولدتون رفتیم   اینم شهربازی تیرازه که 4.5 باری رفتیم تو این مدت   شمال ... بابلسر .... با آقاجون ومامان عطی برج 8   محرم .................... برج میلاد جشمواره تابستانه   مرکز خرید گلها........   پاساژ کوروش ...
7 دی 1393

7 دی 93

  سلام به شیطونکای مامان .... پسرای گلم تو این مدته خیلی کارای بامزه و حرفا و کلمه های شیرین یاد گرفتید , نمیدونید چقد از اینکه شما مال مایید خوشحالیم   اول و مهم ترین چیز اینکه از بابت امیر علی خیالمون راحت شد و شکر خدا  همه چیم خوب تموم شد دومین اتفاق مهم هم اینکه آخرای اردیبهشت از پسونک گرفتمتون و راحت شدم ( شمام راحت از خیرش گذشتید و این پروژه کلا 2 روزز طول کشید و تو این دو رزم 2 بار بیشتر بهانشو نگرفتید ) ... ماشالله عین طوطی هرچیزی میگیم پشت سر تکرار میکنید و اسم همه چیو تقریبا میدونید ... تو این مدت تقریبا هرروز بردیمتون پارک یا بیرون خلاصه و دیگه تا م...
7 دی 1393

نوروز 93 . مسافرت و روزانه های ما

سلام به پسرای شیرین تر از عسلم ....   شکر خدا که هستید , با این.ه گاهی از خستگی نمیدونم چیکار کنم و شما سرحاااااااااااااال و پر انرژی میخواید باهاتون بازی کنم , یا وقتایی که با 1000 بدبختی خومرو تمیز میکنم (هرروز) و تو چشم به هم زدنی کل کشوها و کابینت ها و اسباب بازی ها رو زمین ولو میشه , یا وقتی بستنی میخورید و به شخصیت های تلویزون هم با اسرار تعارف میکنید , یا دوست دارید شیشه در بالکن رو با بستنی مات کنید ( احتمالا این مساله به خاطر غیرت مردونتون هست و میخواید دید خونرو کور کنید ) یا وقتایی که من باید هرکدومتون رو 5.6 بار بشورم و پوشک کنم , وقتی غذا نمیخورید , وقتی گریه میکنید , و حتی وقتایی که دلم بیرون میخوا...
14 ارديبهشت 1393
1277 16 39 ادامه مطلب

14 اردیبهشت 93 .... نمایشگاه کتاب و ثبت نام کارگاه پرورش خلاقیت کودک و مادر

سلام به عزیزای دلم دیروز یه سر رفتیم نمایشگاه بازی و اسباب بازی و سرگرمی و یه سری هم غرفه کودک نمایشگاه... براتون اینارو خریدیم 2 تا کامیون که عاشقش شدین , آجره ( خونه سازی ) پک هوش چین ,2 تا سی دی آموزشی و موسیقی 1 کتاب که عکسهاش مثل پازل میمونه و باید مشابه رو پیدا کنید و سر جاش بذارید .... 2 بسته کارتیریج ( حیوانات اهلی و میوه ها ) و 4 تا کتاب برای خودم , البته مربوط به شماست ( تغذیه و آشپزی برای کودکان,140 بازی فکری برای کودکان از تولد تا 3 سالگی , همه کودکان تیزهوشند اگر ....و پرسشهای کودکان و جوابهایی که باید بدهیم ) شما از هوش چین خیلی خوشتون اومد و تا حدیم فهمید...
14 ارديبهشت 1393

5 بهمن 92 ... کلی خبر و ماجرا توی این یه عالمه تاخیری

سلام عزیزای دلم ... وای که چقدر دوستون دارم ببخشید از این تاخیر طولانی‌, ٣ . ٤ بار کلی عکس و مطلب گذاشتم که یهو همش پرید , انقدر ااعصابم خورد شد که نگوووووووووو توی این چند وقته خیلی اتفاقای خوب و بد افتاده و کلیم کارای تازه یاد گرفتید ... الان که دارم مینویسم ساعت ١ ظهره و شما خوابید , فکر نکنید خواب ظهراا نه ... خواب شبتونه همچنان .... آخه شما هنوزم ٣ . ٤ صبح میخوابید تا ١ یا ١.٣٠ ظهر فرداش .... الان ١٥ ماه و ٩ روز و ٥ ساعت و ٣٦ دقیقتون هست .... حالا بگم از اتفاقای این چند وقت .... ١٣ ماهگیتئن تا تموم شه نصف عمر منم رفت به خدا , خیلی اتفاقای بد افتاد و بلا سرتون اومد ایلیا یه شب دا...
9 بهمن 1392